سفارش تبلیغ
صبا
خداوند، دنیا را به کسی که دوست داردو کسی که دوست ندارد، می دهد؛ امّا دین را جز به کسی که دوست دارد، نمی دهد . پس خداوند به هرکه دین داده، دوستش داشته است . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
یادداشت ثابت - سه شنبه 93 شهریور 26 , ساعت 12:55 عصر

در بیش‌تر اتاق خواب‌ها چارچوب تخت‌خواب‌ها معمولا دارای رنگی خنثی هستند. این چارچوب‌ها سفید، سیاه، و یا دارای سطحی چوبی هستند که با اکثر وسایل اتاق خواب هماهنگی دارند اما فاقد کاریزما و گیرایی هستند.

 

در عوض این، سعی کنید از رنگ های روشن استفاده کرده و به این قطعه از وسایل اتاق خواب که احتمالا بیش ترین استفاده را از آن می‌کنید شخصیت و سرزندگی اضافه کنید.

در این مطلب نمونه‌های مختلفی از تخت خواب های متفاوت با رنگ های مختلف را می‌بینید و به شما می گوییم که چگونه می‌توانید چنین ایده‌هایی را در اتاق خواب خود به اجرا درآورید.

تخت خواب های رنگی

 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


نوشته شده توسط nhi | نظرات دیگران [ نظر] 
یادداشت ثابت - سه شنبه 93 شهریور 26 , ساعت 12:53 عصر

خرید شارژ

خرید شارژ


نوشته شده توسط nhi | نظرات دیگران [ نظر] 
سه شنبه 97 فروردین 28 , ساعت 8:16 عصر
اطلاعیه‌ سازمان‌ سنجش‌ آموزش‌ کشور درباره‌ تاریخ‌، محل‌ رفع نقص کارت و برگزاری‌ آزمون‌ ورودی دوره‌های‌ کارشناسی‌ ارشد ناپیوسته‌ سال‌ 1397 و همچنین‌ بیست و سومین دوره المپیاد علمی دانشجویی کشوردر سایت سازمان سنجش منتشر شد.قابل توجه شرکت کنندگان آزمون کارشناسی ارشد سال 1397

برای دریافت اطلاعات بیشتر کلیک کنید.

 
 
 
 
 

شنبه 97 فروردین 25 , ساعت 12:38 عصر
??آوای عاشقانه??

-باهم قَهر بودیم????‍???
-عادت داشتیم بعد بحث??????
-یه مدتی رو تنها باشیم??????
-تا همه چی برگرده به قبل????
-رفتم حموم تامثل همیشه اشک هامو نبینه????
-اومدم بیرون از اتاق????
-درحالی که با یه دست داشتم موهامو خشک میکردم??????
-رفتم تو آشپزخونه یه لیوان چای داغ و تلخ بردارم و????
-برم بشینم پای داستانم????
- چشمم بهش افتاد داشت ریشه های فرشو میبافت????
-دستش عادت کرده بود بس بین موهام بود??‍?????‍?
-رفتم سمتش سرشو بلند کرد زل زد تو چشام????‍???
-گفتم موهامو میبافی تا دنیامون آروم بگیره؟??????
????????????? ??•••?


شنبه 97 فروردین 25 , ساعت 12:33 عصر
کاش می شد همه آدم هایی که دوست داریم،

همه لحظاتی که خاطره داریم،

همه یادگارهای باارزشی که داریم

را در چمدانی ریخت....

توی قبر کوچک و تنگی رفت و با همان چمدان سر کرد!

 

گاهی باید مرد...

شاید چند ماه...

حتی فقط چند روز!

یا حتی چند ساعت...

چند دقیقه...

یک لحظه!

باید مرد!

و اگر کسی سراغی نگرفت

و حالت را نپرسید

و نپرسید خوبی...کجایی یا چه می کنی؟

یا دلتنگم چرا نیستی؟!!!!

برای صرف چای هستی یا برای نوشیدن یک قهوه...

 

باید به مردن تا ابد ادامه داد......

 

 

پ ن: می دانی مخاطب خاص؟...

من می توانم در مورد هر موضوعی ساعت ها بنشینم و بنویسم....

اما برای نوشتن از تو

دستم روی کاغذ می خشکد

نفسم بند می آید

و واژه ها در ذهنم یخ می زنند....

چقدر از تو نوشتن سخت است.....


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ