بنى امیه را مهلتى است که در آن مى‏تازند ، هر چند خود میان خود اختلاف اندازند . سپس کفتارها بر آنان دهن گشایند و مغلوبشان نمایند [ و مرود مفعل است از « ارواد » و آن مهلت و فرصت دادن است ، و این از فصیح‏ترین و غریبترین کلام است . گویى امام ( ع ) مهلتى را که آنان دارند به مسابقت جاى ، همانند فرموده است که براى رسیدن به پایان مى‏تازند و چون به نهایتش رسیدند رشته نظم آنان از هم مى‏گسلد . ] [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 96 اسفند 24 , ساعت 12:3 صبح

بعضی روزا از اون روزایی که از همون صبح میرن رو مخت.

 

و تو برای اینکه حالت عوض شه تصمیم میگیری از خونه بزنی بیرون.

 

بلند میشی موهاتو شونه میزنی همون موهایی که بلندیش دلیل داشت.

 

لباساتو میپوشی اماده میشی .

 

از وسایل های تو کیفت فقط هندزفری تو برمیداری و گوشی.

 

میزنی بیرون . پیاده .

 

میخای انقد راه بری که مغزت خسته بشه از کار بیافته.

 

ولی در اشتباهی...

 

مغزت با پاهات با قلبت ،همشون دست به یکی کردن.

 

دیگه دست تو نیست، دقیقا تو همون خیابون هستی که باهم بودین.

 

دقیقا جایی هستی که خاطرها تو اونجا ولشون کرده بودی.

 

تا بخودت میایی میبنی ای دل غافل حالت عوض شد ولی، بهتر نه

 

بهتر که نشد بدترم شد.

 

دیگه هر روز که از خواب پا میشی برای عوض کردن حالت تلاش نمیکنی.

 

بیرون نمیری...

 

به خودت نمیرسی...

 

جوابه همه کجایی هات؟ میشن \خونه م\

 

بیس چاری سرت تو گوشیه...

 

روزی سه بارم به شارژ میزنیش...

 

من ..

من دیگه تلاش نمیکنم.

من...

من دیگه نمیخام حالم عوض بشه.

من...

من حالم بده.

من....

من دلم تنگ شده واسه این جمله.

.

??

 

 

 

 

حالم بده بغلم میکنی..؟?



لیست کل یادداشت های این وبلاگ