سه شنبه 01 اردیبهشت 27 , ساعت 1:52 صبح
تو رفته ای نشسته ام
مرا عذاب میدهم
گُلِ نبودن تو را
به گریه آب می دهم
تمام خانه را به غم
سیاهپوش میکنم
و زهر تلخ مرگ را
به ماه، نوش میکنم
دو چشم من به سُرمهی
غمت کبود میشود
و خندههای کودکانه ام
نبود میشود
به یاد دارم آن شبی
که تشنهی نوازشت
نشسته بودم از غمت
به هر دو پای خواهشت
دو دست بر گلوی من
و حلقهای که تنگ بود
سرت از آن همه شراب
پر از جفنگ و منگ بود
فشردیام ولی نه در
میان حلقهی تنت
به زیر دست و پای تو
که بودهام؟ منم !زنت!
کلید این سیاهچال
میان سینهی تو بود
تمام رنجهای ما
حضور کینهی تو بود
شکنجه میکنم مرا
که دوستم نداشتی
شکنجه میکنم مرا
مرا به غم گذاشتی
((روشنک آرامش))
نوشته شده توسط nhi | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ